1 دقیقه خواندن
06 Jan
06Jan

در این مقاله ی کوتاه سعی داریم معلول بر علتِ به سر انجام نرسیدن انقلاب در ایران را از یک زاویه ی دیگر بیان کنیم و اینکه به چه دلیل بعد از اعتراضات و هزینه ی بالایی که از نظر جانی و مالی در دوره های مختلف بر ملّت ایران تحمیل شده است هنوز گُل زیبای انقلاب در ایران شکوفا نشده است! اگر بنا به بخشی از تعریف جغرافیای سیاسی به موضوع ایران بنگریم به تنوع قومیت ها،ادیان،زبان و فرقه های مذهبی بر میخوریم که بدلیل عدم آموزش برای درک تفاوت ها و همفکری برای همسان کردن شرایط زندگی برای یکدیگر موجب شده است که حکومت مرکزی مستقر در تهران بر ما روشن کرده است که این آیت الله ها بیشتر از آنکه بدنبال رشد وحدت در جامعه باشند انرژی خود را صرف تزریق ایدئولوژی مذهبی و پر رنگ کردن تفاوت ها در جامعه می کنند و می توان آموزش و پرورش را به عنوان یکی از پایگاه های اصلی حکومت نام برد تا از به خطر افتادن ایدئولوژی مذهبی و تغییر جامعه مبتنی بر رُنسانس و در نتیجه تولد یک شکست فرهنگی جلوگیری کند تا در نتیجه از یک انقلاب و تغییر افکار سیاسی هماهنگ در جامعه جلوگیری کنند.اگر در حال حاضر بخواهیم به دو نگرانی اصلی جامعه از نظر تصور در شرایط انقلابی بنگریم می توان به تجزیه و جنگ داخلی در ایران اشاره کرد که این دو مورد در یکصد سال اخیر بدلیل تأثیر و دخالت زیاد سیاست های خارجی در برخی کشورها و خصوصا منطقه ی خاورمیانه موجب شده است تا مانع بزرگی برای رشد انقلاب شود که اگر اتحاد و هماهنگی میان مردم در این کشورها وجود داشته باشد سیاست های منفی حکومت های توتالیتر و همچنین کشورهای بیگانه بر جامعه تاثیر زیادی نخواهد داشت.
در پارگراف قبل به دو دغدغه ی بزرگ جامعه اشاره کردیم،یکی تجزیه و دوم جنگ داخلی که اگر بخواهیم به معلول این علت ها بپردازیم از قلم این مقاله خارج است و ما را وارد حوزه های دیگری می کند و اگر گروه های سیاسی دو مورد بیان شده را از اندیشه ی سیاسی خود برای به سر انجام رسیدن انقلاب در ایران حذف کنند می توانیم همه ی انرژی خود را صرف بهتر ما شدن جامعه کنیم و با بررسی تاریخ سیاسی معاصر ایران می توان اشاره ی کوچکی به انقلاب سال ۵۷ ایران داشت و بررسی کنیم که به چه دلیل فعالین سیاسی آن دوره در مورد جایگاه اندیشه ی سیاسی خود در جامعه دقت لازم را نداشته اند که منجر به یک انتخاب غیر ضروری یعنی رهبر انقلاب(آیت الله خمینی) در آن دوره شده بود و اگر اتفاقات دی تا اسفند سال ۵۹ را مصداق این ادعا قرار دهیم که فعالان و گروه های سیاسی آن دوره بیشتر از آنکه به اندیشه ی سیاسی خود فکر کنند به کنار گذاشتن محمدرضا شاه به هر قیمتی فکر می کردند و هر چند جمهوریت در آن دوره برای ورق زدن برگی از فرهنگ سیاسی در ایران کاملا لازم بود ولی تغییر تاج طلایی به ۹ متر پارچه ی سیاه و سفید راه حل مناسبی نبود که البته ممکن است سرعت بخشیدن در روند انقلاب یکی از دلایل آن باشد که باز می توان گفت که عدم اتاق فکر و همبستگی سیاسی در بین فعالان و گروه های سیاسی آن زمان دانست که یک نتیجه ی بد و آنرا می توان هم پیمان شدن سریع گروه های سیاسی آن دوره از جمله همراهی چپ ها و لیبرال ها با آیت الله خمینی را مصداق آن قرار داد که اندیشه ی سیاسی شان در یک مسیر نبوده است و مبتنی بر این تجربه می توان به همه ی گروه ها و فعالین سیاسی گفت که بهتر است در این شرایط که مردم ایران با توجه به فساد اداری در حوزه های مختلف و کلاهبرداری های مقامات جهت مطالبه ی حق و حقوق خود در خیابان ها هستند و هسته های اعتراضی را در پنج سال اخیر تشکیل داده اند همه گروه ها و اندیشه های سیاسی با کنار گذاشتن من های مبتنی بر خواسته ی ایدئولوژی خود برای ما شدن تلاش کنند تا یک مکتب سیاسی واحد را به جامعه تزریق کنند تا بتوانیم به یک انقلاب بهتر و پر قدرت تر برسیم.عنوان شروع صحبت ما شد یک مانع تا آزادی ایران اما چه شرایطی باعث شده است تا "مانع" را با یک فاصله با کلمه ای چون "تا" به "آزادی ایران" در عنوان خود بکار ببریم و چه اقداماتی می توان کرد تا فاصله مان تا "آزادی ایران" عزیزمان را کمتر کنیم.قصد تحمیل کردن و تعریف یک مکتب سیاسی خاص در ذهن شما مخاطبان را نداریم اما با توجه به شرایط این حق را داریم که از زاویه ی دید خود،زاویه ی دید سیاسی مان برای ساختار حکومتی آینده ی ایران در نظر بگیریم.فدرالیسم به معنای اتحاد یا قرارداد یا توافق و پیمان، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استان‌ها، کشورها و…) به یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از آنها یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا 

استان‌ها) تقسیم شده‌است

فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمان‌هایی است که در آن‌ها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومت‌های ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شده‌است و آنچه که اغلب فدراسیون نامیده می‌شود را ایجاد می‌کند و طرفدارانِ آن «فدرالیست» نامیده می‌شوند. از این رو، همکاری و اتحاد گروه‌ها و واحدهای گوناگون در راستای تشکیل واحدهای بزرگتر برای تأمین اهداف مشترک را «فدرالیسم» گویند.(منبع ویکی پدیا)
پاراگراف بالا فقط در حد یک ایده است اما می توان با به دور یک میز نشستن گروه ها و فعالان سیاسی خارج از کشور و مشخص کردن یک هدف که اگر آزادی ایران و ملت باشد می توانند اختلافات خود را با گفتگو کنار بگذارند تا به یک منطق سیاسی برسند و تا به امروز بدلیل منفعل بودن کنشگران سیاسی به رشد دیکتاتوری جمهوری اسلامی کمک زیادی کرده اند و تبدیل به پاشنه ی آشیلی برای آیت الله ها شده اند و همانطور که گفتیم در صورت گفتگو و به منطق رسیدن گروه ها و کنشگران سیاسی می توانند به یک اتحاد برسند تا "من ها" از ایدئولوژی حذف شود و ما جایگزین شود تا بتوان از عنوان اتحاد تا آزادی ایران استفاده کرد و در قدم بعدی با کنشگران و فعالان سیاسی داخل ارتباط برقرار کرد و بعد از گام بعدی اتحاد که با کنشگران و فعالان سیاسی خواهد بود به انتقال ایده های سیاسی خود به جامعه فکر کرد و می توان به جامعه آموخت که اگر بخشی از کشور زبان و یا پرچم خاص خود را زیر سایه ی یک پرچم واحد در نظر می گیرد به معنای تجزیه ی کشور و جدایی نیست،بلکه برداشتن موانع یک جامعه ی به ظاهر از هم گسسته و نگران است تا بتوان یک روند سیاسی ضمانت داری را برای ایران در نظر گرفت و ضروری است که چنین اقداماتی برای به ثمر رسیدن یک انقلاب شیرین با هزینه ی کمتری انجام گیرد.و در پایان:به امید اتحاد تا آزادی ایران