5 دقیقه خواندن
08 Jul
08Jul

گزارشگر: آکام فرهنگ زاده، روزنامه نگار حقوق بشر

Fa/En


 زندانهای ایران، قتلگاه هایی که در نبود رسانه ها و عدم اجازه سازمانهای جهانی حقوق بشری، در پشت درهای بسته و بدور از هرگونه اصول انسانی، به شکنجه های جسمی و روانی زندانیان سیاسی و حتی تعرض جنسی و جسمی آنها اقدام می شود. روایتهای گوناگون تاکنون از این زندانیان و از زبان کسانی که آزاد شده اند، موجود است. زندانی والی دوردی، زندانی سابق سیاسی کورد با سابقه 28 سال حبس در زندانهای ایران، آنرا چنین توصیف می نماید: زندان یک چهاردیواری بسیار تنگ و پر از ناعدالتی و نابرابری با نگهبانانی عاری از رحم، عطف و انسانیت بود. امکانات بسیار بد بهداشتی و غذایی، بیشتر افرادی که سالیان دراز در آن مجبور به تحمل حبس شده‌اند، دچار سوتغذیه و امراض و بیماریهای پوستی و روانی می شوند و میشوند 

نوشتار حاضر نیز درصدد است تا به بازنمائی و نشر گوشه ای از جنایتهای ضدبشری جمهوری اسلامی ایران و سیستم امنیتی و حقوقی آن، از زبان زندانیان سیاسی کورد بپردازد. آنچه در این نوشتار مطالعه می نمائید، تنها گوشه ای کوچک از این تراژدی ناانتها می پردازد که شاید انتهای آن تنها با انتهای حکومت مفروض باشد 


شکنجه ها و تعرضهای جنسی و جسمی به زندانیان سیاسی و حقوق آنها از همان ابتدای بازداشت شروع می شود، قانع محمد رضایی، زندانی سابق در اینباره می گوید: در زمان بازداشت و بازجویی‌ها چشمانم را با چشم‌بند بسته بودند. هنگام بازجویی فقط این را متوجه می‌شدم که دو بازجو در پشت سرم قرارگرفته و سؤال‌هایشان را مطرح می‌کردند

 وی به شکنجه های روانی در حین بازداشت خویش اشاره می نماید و می گوید:  با فحش و ناسزا گفتن بازجویی شروع می‌شد

 زندانی سیاسی اعدم شده کورد، زانیار و لقمان مرادی، در رابطه با رفتار مأموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران در حین بازداشتشان می گویند: ابتدا ما را روی یک‌تخت خوابانده و تمامی اعضای بدن از سر گرفته تا پاهایمان را با وسیله‌ی سیم کابل، سیاه و کبود کردند. به مدت ۹ ماه قدرت و توانایی حرکت و راه رفتن را نداشتیم 

زندانی سیاسی سابق، هادی امینی، رفتار مأموران در حین بازداشتش را چنین توصیف می نماید:  با انتقال من به اداره اطلاعات ایران در سردشت شکنجه جسمی من شروع شد. آنان تلاش می‌کردند که عضویتم در حزب پژاک را اعتراف کنم و خواستار همکاری من و اعتراف به اسامی اشخاصی که گمان می‌کردند من با آنان در ارتباط بوده‌ام، بودند. اما من مقاومت کرده و حاضر به همکاری نمی‌شدم. زندانی سابق سیاسی کورد، والی درودی نیز به وجود شکنجه های متعدد روانی در زندانهای ایران اشاره دارد و می گوید:هرگز و حتی برای یک ثانیه نیز، لامپ بازداشتگاه خاموش نمی شد، محل خواب و استراحت و حتی دستشویی و حمام با دوربین‌های نظارتی مورد کنترل شدید قرار می گیرد


فحش، ناسزاگوئی و الفاظ رکیک، برحسب سخنان والی درودی، بخش دائمی شکنجه ها و رفتار مأموران بازداشتگاهها می باشد:  به بهانه رعایت نکردن نظم و مقررات موجود و بی نظمی و اعتراض به شرایط بد زندان مورد شدیدترین الفاظ رکیک و فیزیکی قرار میگرفتم، از جمله انتقال به سلول انفرادی، محروم شدن از حق هواخوری و ملاقات با خانواده و پاشیدن اسپریهای تند و سوزاننده پوستی بر سر و دست و صورت منجمله گاز اشک آور


محمد رضائی نیز به وجود اقسام شکنجه های جسمی که حتی می تواند منجر به مرگ عمدی فرد بازداشت شده به دلیل اتهام سیاسی اشاره می نماید و می گوید: برای شکنجه من انواع و اقسام شکنجه‌ها را امتحان کردند. ضرباتی که به سرم وارد شد قدرت بیناییم را ضعیف کرده و بینی‌ام شکسته شد. وقتی با مشت به من حمله می‌بردند زمانی که بر روی زمین می‌افتادم با لگد به صورتم ضرباتی وارد می‌کردند که باعث شکستن بینی من شد. ‌اکنون هم آثار آن بر روی من مشهود است 


فخرالدین فرجی، زندانی سیاسی سابق کورد، درباره نوع شکنجه هائی که در زمان بازداشت در مورد وی اجرا شده است می گوید: سه بازجوی که شوکر برقی داشتند (بعضی‌اوقات اگر دیرتر از وقت مقرر چشم‌بند و دست بند را می‌بستی با شوکر به تو ضربه می‌زدند) وارد سلول انفرادی شده و من را به اتاق شکنجه و بازجویی می‌بردند. به خاطر شکستگی دو مهره ستون فقرات و دنده قفسه سینه به آهستگی قادر به حرکت بودم. برای سریع‌تر شدنم با شوکر من رامی زدند و نسبتاً بی‌حس شده و من را تا سلول بازجویی روی سطح راهرو می‌کشیدند. وارد اتاق بازجویی می‌شدی بازجویی شروع می‌شد و اگر به اهداف خود که اقرار متهم به خواسته‌های آنان بود نمی‌رسیدند، تو را روی تخت خوابی که پتوی بر روی آن بود می‌خواباندند و پاهایت را بسته و دو انگشت بزرگ‌ پاها را با کلیپس «دستبند پلاستیکی» محکم به هم می‌بستند؛ و حالا با شلاق (کابل) ساعت‌ها زیر پاهایت را کابل می‌زدند. در این میان هم با تو بازی می‌کردند هم بعضی وقت‌ها سه کابل را می‌آوردند. یکی خیلی کلفت (کابل سیاه) و دیگری متوسط و آخرین کابل هم باریک‌ تر از کابل‌های دیگر بود، از من سؤال می‌پرسیدند دلت می‌خواهد با کدام کابل ضربه بخوری؟ و او می‌گفت من دلم می‌خواهد با کابل سیاه به پاهای تو بکوبم، حالا خودت انتخاب کن با کدام‌ یک تو را بزنم؟ و باید تو انتخاب می‌کردی با کدام کابل تو را بزنند، اگر هم انتخاب نمی‌کردی تو را می‌زدند تا کابل خود را انتخاب می‌کردی تا به‌ وسیله آن بهت ضربه بزنند، کابل‌ها را روی تخت جلوی من می‌گذاشتند و کمی چشم‌بند را بالا می‌دادند تا کابل‌ها را ببینم، من هم ‌دستم را روی یکی از کابل‌ها می‌گذاشتم. تا به‌وسیله آن زیر پای من ضربه بزنند؛ و بعض از وقت‌ها یک نفر یا سه ‌نفری و یا کمتر و بیشتر بودند؛ که هنگام این بازی می‌خندیدند و روان تو را تخریب می‌کردند


شکنجه های روانی، پس از شکنجه های جسمی و جهت تخریب شخصیت و هستی شخص دستگیر و بازداشت شده شروع می شوند. فخرالدین فرجی در اینباره می گوید: گاهی هم ‌زمان بازجویی برایم چای می‌آوردند. من هم شکنجه و آوردن چای را درک نمی‌کردم و به آن چای مشکوک بودم که احتمالاً با مواد روان‌ گردان آمیخته‌ شده باشد و با خوردن آن از تو فیلم ‌برداری کرده و اقرار به اتهامات آنان کنی، پس از نوشیدن چای پرهیز می‌کردم و اسرار زیادی می‌کردند تا چای را بنوشم وقتی دید من راضی به این کار نمی‌شوم چای داغ را روی سر من ریخت. وقتی به سلول انفرادی بازگردانده شدم، دستی به سرخود کشیده که تمامی پوست سرم سوخته و مالیدن دست پوست سرم را میان دستم حس می‌کردم. بعضی وقت‌ها که توان حرکت نداشته با برانکارت من را به اتاق بازجویی برده و هنگام بازجویی روی تخت می‌خواباندند و به زیر پاهایم ضربه می‌زدند. چون من توان حرکت نداشتم برگه‌های سؤال جواب بازجویی را خودشان می‌نوشتند و من باید بدون مطالعه آن را با اثرانگشت یا امضا تائید می‌کردم


وی در ادامه می گوید: یک شکنجه روحی هم بود که اظهار می‌کردند مادر شما فوت کرده برای اینکه تو را به عزاداری‌اش ببریم باید به کشتن فلانی اقرار کنی تا تو را به مراسم تشییع مادرت ببریم و یا می‌گفتند خانواده‌ات جلوی در اداره هستند. اگر به کارهایت اقرار کنی بهت اجازه ملاقات داده می‌شود


شکنجه ها تنها محدود به شخص بازداشت شده و متهم به فعالیت سیاسی نمی شود و خانواده و نزدیکان وی را نیز دربر می گیرد. فرجی در اینباره می گوید: وقتی از سلول بیرون آمدم فهمیدم که ماشینی که در داخل آن بازداشت ‌شده بودیم و جای گلوله‌ها بر روی ماشین پیدا بود. ماشین را به خانواده من نشان داده و گفته بودند پسرتان کشته‌ شده است و حتی خانواده‌ام اقدام به برگزاری مجلس ختم نموده بودند، بعضی‌اوقات هم بلندگوی را که در قسمت بالای سلول نصب شده بود روشن کرده و نوحه‌خوانی مراسم عاشورا و تاسوعا را ساعت‌ها برایم برگزار می‌کردند و یا یک هفته با سکوت مطلق سپری می‌شد که هم سکوت دردآور، هم‌صداها عذاب دهنده بودند.و صدای که از همه عذاب دهنده‌تر و زجرآورتر بود صدای آه و ناله شکنجه دیگر بازداشتی‌ها بود


اما روایت زندانی سابق سیاسی کورد هادی امینی، حتی از این نیز منزجرتر می باشد که جهت درک بهتر خواننده از نوع شکنجه ها در زندانها و بازداشتگاههای ایران، آنرا به یکباره نقل می نمائیم

هنگامی که در زندان اطلاعات ایران در سردشت به خواسته‌هایشان نرسیدند و هیچ اطلاعاتی به آنان ندادم من را به زیرزمین زندان منتقل کردند. در آنجا یک توالت وجود داشت. من را به لوله آب آویزان کردند به گونه‌ای که پاهایم از سطح زمین توالت جدا شده بود و بعد شکنجه‌ام را شروع کردند. یک ساعت بعد دو نفر در حالی که هر دو دستم بسته بود پاهایم را می‌کشیدند، آنقدر زجرآور بود که هر لحظه احساس می‌کردم که از وسط نصف می‌شوم و جسمم از همدیگر جدا می‌شود. تابستان بود و هوا خیلی گرم بود، آنقدر عرق کرده بودم که هیچ آبی در بدنم نمانده بود. همانگونه آویزان من را رها می‌کردند و هر نیم ساعت یک بار برمی‌گشتند و دوباره بازجویی را شروع می‌کردند با باتون مرا می‌زدند و شکنجه می‌دادند. به مدت ۲۴ ساعت من همانطور آویزان بودم. تشنگی بهم فشار آورده بود اما به من آب نمی‌دادند. ــ برای شکنجه روحی ــ هنگامی که تقاضای آب می‌کردم شیر آب را باز می‌کردند ولی آب را به من نمی‌دادند.بعد از ۲۴ ساعت که دستهایم را باز کردند من به زمین افتادم و از هوش رفتم. هنگامی که به هوش آمدم تقریبا ۲۰ نفر دوروبر من جمع شده بودند و منتظر به هوش آمدنم بودند. چند نفر از ماموران اطلاعاتی با لگد به پاهایم می‌زدند و چندین دفعه به صورتم آب پاشیدند، به محض به هوش آمدن تقاضای آب کردم، مقدار خیلی کمی به من آب دادند چون می‌ترسیدند که بمیرم و نتوانند به اطلاعات مورد نظرشان برسند. دوباره دستهایم را بستند و مرا آویزان کردند. بعد از مدت کوتاهی دوباره دست‌هایم را باز و شروع به بازجویی کردند اما من بازم هم همان جوابهای قبل را بازگو می‌کردم و هیچ اطلاعاتی را به آنان ندادم. من را به سلول انفرادی بردند، صبح روز بعد دوباره برگشتند و گفتند این دفعه سرت را زیر آب می کنیم و شکنجه می‌دهیم. پاهایشان را روی آن نقاطی از دستهایم که از فشار آویزان شدن باد کرده بود فشار می‌دادند


فخرالدین فرجی، سلول انفرادی را چنین توصیف می نماید:  سلولی انفرادی به طول تقریباً ۲ متر، دو پتو یکی برای زیر و پتوی دیگر برای رو (هنگام خواب) دنیای بی پنجره وبی آسمان و بدون ماه و خورشید و تاریک، قفسی واقعی، در قسمت انتهای درب سلول دری وجود داشت که غذایی کم را، روزانه برای آنکه تحمل شکنجه دیدن و نمردن از گرسنگی را داشته باشی به تو می‌دادند، همراه با این مکان هرروز برای بازجویی و شکنجه چشم‌بندی و دست بندی را از سوراخ در به تو می‌دادند


بخش اعم شکنجه های، همچنانکه در مقدمه نیز از آن بحث شد، شکنجه های جنسی است. تعرض سکسی به زندانیان سیاسی، به عنوان ضدبشری ترین نوع شکنجه در جهان، در زندانهای ایران متداول است. قانع محمد رضایی، زندانی سابق، در اینباره چنین می گوید:یک بطری شیشه نوشابه را آورده بودند و می‌گفتند باید روی آن بنشینی، با کابل برق، چوب، باطوم برقی من را مورد ضرب‌وجرح قرار می‌دادند. تا جای که هر دو مچ دست‌هایم دچار دررفتگی شد


این تجاوزها تنها تهدید نمی باشد و به مراتب تکرار می شوند، هدف حصول نتیجه و بازکرن زبان فرد دستگیر شده و متهم جهت افشاگری و اقرار است. محمدرضایی در ادامه سخنانش در رابطه با تعرض جنسی به وی می گوید: با بطری شیشه طی ۴۵ روز بازداشت سه بار به من تجاوز شد

وی جهت اثبات مدعایش حتی حاضر به انجام آزمایش پزشکی نیز می باشد و می گوید:  می‌توانم با انجام آزمایش، گفته خود را ثابت کنم


محمدرضائی تنهای زندانی سیاسی نیست که به وجود این نوع شکنجه در زندانهای ایران علیه زندانیان سیاسی اشاره می نماید. زندانی سیاسی اعدم شده کورد، زانیار ولقمان مرادی، نیز بدان اشاره کرده و می گویند: زمانی که متوجه شدند ما اتهام را نمی‌پذیرم و ارتباطی با قتل فرزند امام‌جمعه مریوان نداریم، (مقتولان مخالف فکری ما نبودند تا بخواهیم چنین کاری را نسبت به آن‌ها در پیش بگیریم.) شیوه‌ی شکنجه کردن را تغییر دادند. به ما گفتند به شما تجاوز جنسی خواهیم کرد. این بار بجای آوردن صندلی و نشستن روی آن از بطری نوشابه استفاده کردند؛ و به‌اجبار ما را روی بطری نوشابه‌ها نشاندند. می‌گفتند این آخرین شکنجه است. اگر بازهم حرف‌های ما را قبول نکرده و جرم را نپذیرید، نوبت تجاوز جنسی خواهد رسید. از تمام روش‌ها برای شکنجه ما استفاده کردند. به من (زانیار) می‌گفتند زنده‌بودن یا مُردن تو برای ما مهم نیست. چون تو پسر اقبال(فعال حقوق بشر وعضو پیشین حزب کومله) هستی و نمی‌گذاریم و بدان هرگز از زندان بیرون نخواهی رفت



و وجدان بشریت در پس کوچه های نیولیبرالیسم و در پستوی معاملات اقتصادی و سیاسی، آرام خفته است



What is happening to political prisoners in Iranian detention centers and prisons is a violation of human dignity

 

 Iranian prisons, slaughterhouses where in the absence of the media and without the permission of international human rights organizations, behind closed doors and far away from any human principles, political prisoners are physically and mentally tortured and even sexually assaulted. Different stories of these prisoners and who have been released so far show that these prisons have become a hell for prisoners and a slaughterhouse for humanity. 

Vali Doroodi, a former Kurdish political prisoner with a 28 year prison sentence in Iran, described the prison situation as follows: "The prison was a very narrow four-walled prison full of injustice and inequality with guards devoid of mercy, compassion and humanity. "Very poor health facilities and food, most people who have been incarcerated for many years, suffer from malnutrition and skin and mental illnesses." This report also seeks to represent and publish a part of the crimes against humanity of the I.R.Iran and its security and legal system. Direct from Kurdish political prisoners. 

What you are reading in this report is just a small part of this endless tragedy, the end of which may be assumed only with the end of the Iranian government. Ghane Mohammad Rezaei, a former prisoner said: "During the detention and interrogation, I was blindfolded, and i was noticed two interrogators standing behind me and asking their questions." "The interrogation started with swearing and cursing," he said, referring to psychological torture during his detention.

 Two executed Kurdish political prisoners, Zanyar and Loghman Moradi, comment on the behavior of the security agents of the Islamic Republic, during their detention:  "They bruised us. We didn't have the strength or ability to move for nine months." Former political prisoner Hadi Amini describes the officers' behavior during his detention: "I was physically tortured when I was transferred to the Iranian Intelligence Service in Sardasht. They were trying to confess my membership in the PJAK party and demanded my cooperation and  "I confessed to the names of people who thought I was in contact with them. But I resisted and refused to cooperate." Former Kurdish political prisoner Vali Doroody also points to the ongoing psychological torture in Iranian prisons, saying: "Never, not even for a second, did the lamp of the detention center off, the sleeping and resting place, and even the bathroom with surveillance cameras. "It simply came to our notice then. According to Vali Doroody, profanity and obscene words are a constant part of the torture and behavior of detention center officials: "Including transfer to solitary confinement, deprivation of the right to breathe and visit family, and spraying harsh and burning skin sprays on the head, hands and face, including tear gas." Mohammad Rezaei also points to the existence of various forms of physical torture that could even lead to the deliberate death of a detainee due to political charges, saying, "They tried all kinds of tortures to torture me. "My vision was weakened and my nose was broken. When I was punched, when I fell to the ground, they kicked me in the face, breaking my nose. 

The effects are still visible on me." Aformer Kurdish political prisoner Fakhredin Faraji said: "Three interrogators who had electric shocks (sometimes if you blindfolded later than scheduled, you would be hit with a shocker," I was taken to solitary confinement and then to torture and interrogation room, where I was able to move slowly due to a fracture of two vertebrae and ribs in my spine. They would drag you to the interrogation cell on the corridor. When you entered the interrogation room, the interrogation would begin. They used to tie the big legs tightly with "plastic bracelet" clips, and now they whipped the cable under your feet for hours, in the meantime, they played with you and sometimes they brought three cables, one very thick (black cable). 

And the other medium and the last cable was narrower than the other cables, they was asked me Which cable do you want to hit? And he said I want to hit your feet with a black cable, now choose which one to hit you with? And you had to choose which cable to hit you with, if you didn't choose you would be beaten to choose your own cable to hit you with, they would put the cables on the bed in front of me and raise the blindfold a little to see the cables. I also put my hand on one of the cables. To hit under my feet with it;  And sometimes they were one or three or more or less;  "They laughed during this game and destroyed your psyche." Psychological torture begins after physical torture and in order to destroy the personality and existence of the arrested and detained person. Fakhreddin Faraji says: "Sometimes they brought me tea during interrogation. I also didn't understand the torture and bringing tea, and I suspected that the tea was probably mixed with psychedelic substances, and by eating it, they filmed you and Confess to their accusations, I avoided drinking tea and they kept many secrets to drink tea. 

When he saw that I was not satisfied with this, he poured hot tea on my head. When I was returned to solitary confinement, he rubbed his hand and covered his whole skin. I felt my head burn and rubbing my scalp between my hands, sometimes, when I couldn't move, they took me to the interrogation room on a stretcher, and during interrogation, they put me to bed and hit me under the legs, because I couldn't move the interrogation questionnaires. "They wrote it themselves and I had to confirm it with my fingerprint or signature without reading it." "It was also a mental torture to say that your mother had died. In order to take you to mourning, you had to confess to killing someone to take you to your mother's funeral, or they said that your families were in front of the office. If "You will be allowed to meet if you confess your actions." Torture isn't limited to the detainee and isn't charged with political activity, but also involves his or her family and relatives.  "When I came out of the cell, I found out that the car in which we had been detained had bullet holes in it. They showed the car to my family and said that your son had been killed, and even my family tried to  The assembly was over, sometimes they turned on the loudspeaker that was installed in the upper part of the cell and sang the lamentations of Ashura and Tasua for hours, or a week was spent in absolute silence, which was both painful silence and torturous sounds. "And the most torturous and painful voice was the sighs and groans of the other detainees." But the story of former Kurdish political prisoner Hadi Amini is even more disgusting than what we quote at once in order to better understand the reader about the type of torture in Iranian prisons and detention centers: " I was transferred to the basement of the prison when they didn't receive their demands and I didn't give them any information in the Iranian Intelligence Prison in Sardasht. There was a toilet I was hung from a water pipe so that my legs were off the floor, and then I was tortured. An hour later, two people were pulling my legs with both hands tied, it was so excruciating that every moment I felt like I was split in half and my body was falling apart. It was summer and the weather was very hot, I was sweating so much that I had no water left in my body.  

They would just leave me hanging and come back every half hour and start interrogating me again. They would beat me with a baton and torture me. I hung like that for 24 hours. I was thirsty but they did not give me water. "For mental torture" When I asked for water, they turned on the tap but they didn't give me water. After 24 hours, they opened my hands and I fell to the ground and lost consciousness. When I woke up, about 20 people gathered around me and waited for me to wake up.  Several intelligence agents kicked me in the legs and sprayed water on my face several times. As soon as I regained consciousness, I asked for water, but they gave me very little water because they were afraid that I would die and not be able to get the information they wanted.  They tied my hands again and hung me.  After a short time, they opened my hands again and started interrogating me, but I was repeating the same answers as before and didn't give them any information. They took me to solitary confinement, returned the next morning and said that this time we would submerge your head and torture you. "They pressed their feet against the parts of my arm that had swelled from the pressure of hanging." Fakhredin Faraji describes the solitary cell as follows: "A solitary cell approximately 2 meters long, two blankets, one for the bottom and the other blanket for the face (while sleeping). There was a door at the end of the cell door that gave you little food, daily to endure torture and not starve to death, along with this place for interrogation and torture, blindfolded and handcuffed through the hole in the door every day.  . " Most of the torture, as discussed in the introduction, is sexual torture.

 Sexual assault on political prisoners, as the most inhumane form of torture in the world, is common in Iranian prisons. Ghane Mohammad Rezaei, a former prisoner, said: "They brought a bottle of soda and said you should sit on it. They beat me with an electric cable, a stick and an electric baton. So much so that both of my wrists. He suffered a dislocation. " These rapes aren't the only threat and are repeated many times, the purpose of obtaining the result and opening the language of the arrested person and the accused is to expose and confess. "I was raped three times during a 45 day detention with a glass bottle," Mohammad Rezaei said about the sexual assault. "I can even prove my point by doing a test," he said. Mohammad Rezaei is not the only political prisoner who points to the existence of this type of torture in Iranian prisons against political prisoners. The executed Kurdish political prisoners, Zanyar and Loghman Moradi, also referred to it and said: "When they found out that we don't accept the accusation and have nothing to do with the murder of the son of the imam leader of Marivan, They changed the way we tortured. They told us we would rape you. This time they used a soda bottle instead of a chair and sat on it; and they forced us to sit on the soda bottle. If you still don't accept our profession and don't admit our guilt, it will be time for rape.

 They used all methods to torture us. They told me (Zanyar) that it doesn't matter to us whether you are alive or dead. "You are a human rights activist and a former member of the Komala party. We will not let you go and you will never get out of prison." And the conscience of humanity is quietly sleeping in the back alleys of neoliberalism and in the midst of economic and political transactions. 

Reporter, Prepared and Edited by: Akam Farhangzadeh, Human Rights Journalist